درود بر یاران مهربان.بخاطر ناراحتی چشم توان ادامه برایم مقدور نیست از اینکه مرا از لطف خود سرشار و از اندیشه اتان پربار می کردید کمال سپاسگزاری را دارم.اگر که چشم مرا همراهی کند گهگاه با حضور در خانه شما سلام و ارادت خود را ارسال خواهم کرد.
قصه های دل
باز می آید بهار و غم خریدنها ز دل
قصه تلخ جدایی را شنیدنها ز دل
باز می گوید بهار شهر من زیبا تر است
مرغ پروازش به رقص و پر کشیدنها ز دل
می تپد در سینه انگاری که دشنامم دهد
چشم را بر هم نهادن تا ندیدنها ز دل
دوش می نالید تا کی جور زندانت کشم
خانه پر از حسرت و منت کشیدنها ز دل
دیده هم از دست این دل جار و جنجالش هواست
در شکار و هم به هنگام تپیدنها ز دل
من یکی بی پای عشقم دست و عصایم دل است
می برد هر سو مرا با آن دویدنها ز دل
دل به زندانم اسیر و من به فرمانش اجیر
کی برآید روز من روز رهیدنها ز دل